تبليغاتX
ناگفته های یک جوان ذخيره كردن صفحه
عجب زمونه ای شده.سر برج ۲۰۰هزار تومن با ۳۰۰هزار تا منت میدن دستت میگن برو یه ماه رو با این بگذزون.

مخارج عادی یه خونه:

۱.بابا من از این عروسکها میخوام.بابا من از اون تفنگها میخوام.هفته بعد جشن؟؟؟هستش.پاشو بریم واسه من لباس بخریم.

۲.تو خونه هیچی نداریم.تو چه جور مردی هستی.امروز مهمون داریم.اگه نمی تونستی زن نگهداری چرا ازدواج کردی.

و مرد با صدایی ارام وگرفته می گوید.بیا امروز حقوقم را گرفته ام.بعد دوتایی میشینن حساب کتاب میکنن.یکم اجاره خونه.یکم واسه قبض ها.یکم واسه بدهی.یکم واسه قسداشون ویکم واسه...

بعد از اینا میبینن که ده هزار تومن واسه خودشون موند.اونوقته که صدای زن بلند میشه و...

حالا شب مرد با خودش میگه چه گناهی کردم که مرد شدم.واینها ادامه پیدا می کند و اخرش هم به یک زندگی ناموفق ویا خودکشی میرسد.

به نظر شما ریشه این مشکلات را  چگونه باید پیدا کرد؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟

پ:ن::عکس پایینی ربطی به پست بالایی نداره.فقط ببینیم چه دانشجوهای... داریم.

a

+ نوشته شده در شنبه بیست و دوم تیر 1387ساعت 12:37 توسط lvl.l3 |


هوا خیلی گرمه.دارم از خیابون رد میشم.تا وسط خیابون رو به زور با هزار تا فکروبدبختی رفتم.یکم وسط خیابون وایسادم.یه لحظه  به خودم اومدم ودیدم گوشم داره کر میشه.وای یه ماشین ابی رنگ به اسم نیسان داره میاد طرفه.خودم رو به زور چند قدمی انداختم جلو.باز یه لحظه دیدم یه جي ال ايكس با اين كه يكم بهم خورد ولي به صداي ترمزش همه جمع شدند.خودمم نفهميدم چي شد.حالم بد شد.يه جورايي خودم رو انداختم اونور خيابون.وهمون جا نشستم زمين.هنوزم تو خودم نبودم.فكر خيلي چيزا   ميكشت منو.چند نفري گفتن اقا حالت خوبه.از زمين پا شدم.اومدم طرف مغازه.يكم مونده به مغازه خودم رو يه جورايي جمع كردم.اخه بچه ها هميشه ميگن تو چرا اخمات هميشه تو همه.اونا كه نميدونن...

الالنم داشتم با خودم فكر ميكردم كه دليل اين همه فكر بيهوده چيه.فكر كنم يه دليل بي دليلي داشته باشه.دوستا ميگن اينا رو ولش هميشه شاد باش.يعني اونا غصه ندارن.يا شايدم خيلي كمتر از ماله منه.حتما اينطوره.

بي ربط نوشت:::دليلي واسه فكراي بي دليلم نمي بينم.

بي ربط نوشت ۲:::اين روزا خيلي در گيرم با خودم.گير كردم.نمي دونم چي كار كنم.

 ش

پ:ن:::روز مادر رو به همه مادرای مهربون ودوست داشتنی تبریک میگم.مخصوصا به مادر خودم.با این که این مطلب رو نخواهد دید.ولی همیشه پیش من عزیزه.

پ:ن:::فردا یعنی ۱۶تیر ماه تولدم هستش.دارم وارد میشم به ۲۱ سالگی.از ...خانوم هم بابت کادوی باارزشش خیلی ممنونم.

پ:ن:::شهادت امام علی النقی را به همه شیعیان جهان تسلیت عرض می کنم.

+ نوشته شده در یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 16:15 توسط lvl.l3 |


میگن اگه سختی بکشی به راحتی میرسی.بالاخره تونستم یکی از رویاهامو به واقعیت تبدیل کنم.ارزوی باز کردن یه کافی نت.این اولین پستی که از کافی نت خودم  می نویسیم.بالاخره بعد از یه ماه تلاش وکم خوابیها و...تونستم با یکی از دوستان یه کافی نت بزنیم.امیدوارم خدا کمکمون کنه که درست حسابی راش بندازیم.یه اتفاق دیگه هم تو زندگیم افتاده تو این مدت.اونم اینکه فکر میکنم زندگیم با یه نفر تکمیل تر شده.البته تو این مدت امتحانای این ترم رو هم اکثراخراب کردم.ولی ولش تو ترم تابستان جبران میکنم.در ضمن از دوستایی که در مراسم افتتحایه اومدن وباعث سرافرازی من شدن ممنونم.مخصوصا با تشکر از خانوم فاطری ،(که من واقعا مدیونم بهشون).اقا عارف گل ودوست عزیزیم اقا حسام.البته جای یه نفرم خیلی خیلی خالی بود.که فکر کنم خودش فهمید کیو میگم.خیلی ارزو میکردم اینجا بود.تو پستای بعدی سعی میکنم ازاون یه نفر بنویسم.

دیگه واقعا نمیدونم که چی بنویسم.فقط یه جورایی خیلی خوشحالم.

پ:ن:::واقعیت هست که میگن یه یا علی بگو وشروع کن.منم یه یا علی گفتم وشروع کردم.با این که همه بهم میگفتن نمیشه.واصلا شرایطش رو نداشتم.ولی...

+ نوشته شده در پنجشنبه سی ام خرداد 1387ساعت 13:30 توسط lvl.l3 |


باز هم بغضی مبهم گلوی دلم را می فشارد.غروب جمعه هم دلش گرفته...شاید انتظار رو به پایان باشد.اگر کاروان غم در دل تو هم منزل گزیده،بیا برای فرج دعا کنیم.

دعا

+ نوشته شده در جمعه بیستم اردیبهشت 1387ساعت 20:52 توسط lvl.l3 |


دیروز تو پارک با بچه ها چند تا توریست دیدیم که هم اونا وهم ما خیلی از همدیگمون خوشمون اومد.دوست عزیزم hene یه عکس که با هم انداختیم رو گذاشته تووبلاگش برید ببینید.

پ.ن:::روز نوشتی بیش نبود.

+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم اردیبهشت 1387ساعت 17:26 توسط lvl.l3